"رسالت شفاف"
نام تو
تکرار تشنگی ست
و تشنگی
معنای زیستن
در یکریز شکوهی به نام باران
و باران
مفهوم کوچکی از چشم های توست
خدایی ترین خون!
آفرینش در سوگ تو
مرثیه ای ست
که انتقام رگ های تو را
در راز بلند تداوم زمین
به انجام خواهد رساند
رسالتی شفاف تر
از تمام آیینه ها
در چشم های حقیقتی
که خواهد آمد . . . .
"عجل الله تعالی فرجه الشریف"
نمازی برای چشم های او
قافله ای
روبه خدا
و تو حاجتی سزاوار
در نیتی که آشکارا پنهان است
در حریم سجاده ای که بارها
به چشم های تو نماز برده
و امروز اما
اگر بیایی
فردا ستاره ها دیدنی ترند
خدا نزدیک تر
و خیال داشتنت
اشتیاقی که به یاس نخواهد نشست.
"اللهم عجت لولیک الفرج"
دیروز دلم برات آتیش گرفت وقتی دیدم حرمتت چه طور بین به اصطلاح
جوون هامون شکسته شده .
چه قدر غریب بودی تو و چه قدر بی اعتنا نشسته بودم من...!
من فقط به انتظار نشسته بودم نه اینکه به انتظار بایستم و نه حتی تر
اینکه تا و برای حقیقت انتظار بدوم .
نشسته بودم و حرمت تو بازی چه و دست مایه ی بی خبرانی شده بود
که شاید .....
شاید که نه مطمئنا من هم در بی خبری اونها سهم داشتم .
بس که نشستم و گوش کردم ٬ بس که نشستم و خوندم٬ ولی هیچ
نگفتم ولی هیچ ننوشتم .
راستی این همه خاموشی و بی اعتنایی چرا؟ حالا که نشستم و فکر
میکنم خودمم شرمم میاد مگه تو صاحب و ولی ما نبوده و نیستی؟
مگه من در قبال تو و انتظار تو مسئول نبوده ام ؟ پس چرا ؟ چرا این همه
بی خبری از دل پر دردتو ؟
نشسته ام که چی بشه ؟که تو بیای و دنیام گلستون بشه با تو ؟اون
هم بی تلاش خودم؟که چی ؟که من حتی امای تو هم نیستم ....!؟
ولی من !
از امروز اما دیگه باید شروع کنم ٬ باید بگم ٬ باید بنویسم .
مولا و مقتدای من!
فقط خودت باید کمکم کنی .کمکم کن گمت نکنم .
چی میشه مگه گم نکرده پیدات کنم و تو بشی همه ی امید زنده گی م
ومن زنده بشم با نفس حقت .آخه پس کی اون روز قشنگ شروع
میشه ....!!
بیاین همه مون دست به دعا بگیریم تا منجی هدایتگرمون همین روزها
بیاد و وعده ی حق خداوند رو با چشمای حقیرمون شاهد باشیم.
البته کار و وظیفه ی ما در قبال دردانه ی هستی قرار نیست حالا
حالاها از رو دوشمون برداشته بشه.
بیاین با هم فکر کنیم ما چی کار بایستی انجام بدیم. لطفا شما هم
منو یاری بدین
<< اللهم عجل لولیک الفرج>>
خدا یا تشنهام کن.
نه تشنه آب، که چو سیراب شدم از یادش میبرم.
تشنهام کن، تشنه شناختن و فهمیدن.
تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کربلا.
کربلایی که مردانِ مردی ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام زمانشان را شنیدند و آن را لبیک گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.
عاشورایی که پس از آن سالها، هنوز شور است و عشق و شعور ...
و شرارههایی که تا "یوم الورود" (1) سرد نخواهد شد.
خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.
خدایا زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا، زبانم در کام نماند.
خدایا کربلا و عاشورایم را نشانم ده که برای هرکسی عاشورا و کربلایست و اگر نشناسم کربلا و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفهام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذرهای ارزش نداشت!
خدایا دلم را، فکرم را، عملم را، نگاهم را، راهم را، آیندهام را و مرگم را عاشورایی کن، که نیست راه نجاتی جز آن.
آمین یا رب العالمین